آهنگ مرداد ۷م, ۱۳۸۸
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
نوشتن دیدگاه
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۸ در۱:۵۱ ق.ظ
خوشحالم که شما رو هنوز گاهی می بینم.
.
.
بعد از آن همه نفرین هایی که شنیدم از دوست، هنوز بر سر حرف هایی که به شما زدم هستم، چه از روی غرور و چه از روی دانایی
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در۱:۳۹ ق.ظ
اگه گفتین”دوست”، نفرین باهاش خیلی فاصله داره
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ در۱۲:۳۵ ب.ظ
گفتم بعد از آن همه “نفرین” های که شنیدم از “دوست”
یعنی از یک “دوست!” یعنی ماه ها پیش.
هنوز پس از گذشت ماه ها، بر سو حرفهایی که به شما زدم هستم.
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸ در۶:۰۸ ق.ظ
سلام.
خسته نباشید.
مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ در۱۲:۴۳ ب.ظ
من متوجه شدم که شما چی گفتید ، ولی میگم آخه چه طور ممکنه یه دوست نفرین بکنه ، اگه کسی شما رو نفرین کرده دیگه چرا بهش میگید دوست ؟؟؟
من فکر می کنم اشتباه می کنید