زمانه ی بدی بود ، دسته هر عروسکی رو که فشار میدادی بهت میگفت : آی لاو یو، می گفت دوستت دارم

عشق ،  انقدر بی ارزش شده بود ؟ یا تو سرای  پنبه ایشون یه چیزی کار گذاشته بودن ، یه دستگاهی که بدون هیچ فهمی ، و فقط برای اینکه بخریش بهت حرفای قشنگ می زنه ؟

ببخشید اگه سکوت کردم … ترسیدم عشق منو اشتباه بگیری

ببخشید اگه حرفی زدم و از عشقم چیزی گفتم ، یادم رفته بود که جایی زندگی میکنم که تو حتماً منو اشتباه میگیری

تو فکر نمیکنی که ما هردومون قربانیه این زمانیم ؟ تو قبول نداری که “روح آشنا ” کشک بود تو زمانه ی ما ؟