با لب دمساز خود گر جفتمی  … همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از همزبانی شد جدا … بی‌‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

چون که گل رفت و گلستان در گذشت … نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت